تبليغاتX
رابطه

رابطه
انعکاس دهنده مطالب دوستان ralations@gmail.com 

30 قوس 1390 خورشیدی

یک حمله کنندۀ مسلح که قصد داخل شدن به نماینده‌گی کابل بانک در شهر خوست را داشت، پیش از رسیدن به هدف کشته شد.
این رویداد حوالی ساعت 10:30 امروز صبح در برابر نماینده‌گی ولایتی کابل بانک در شهر خوست رخ داد.
جنرال سردار محمد زازی فرمانده پولیس خوست گفت که این رویداد زمانی رخ داد که یک حمله کنندۀ مسلح قصد داخل شدن به نماینده‌گی ولایتی کابل بانک را داشت که از سوی نیروهای امنیتی آماج تیراندازی قرار گرفته و کشته شد.

حمله کننده پیش از تیراندازی نیروهای  امنیتی، یکی از نگهبانان این بانک را زخمی ساخته است.
آقای زازی افزود که جسد شخص حمله کننده، اکنون در محل باقی مانده و منطقه به منظور بازداشت حمله کننده‌گان احتمالی دیگر، در محاصرۀ نیروهای امنیتی قرار دارد.
جزئیات بیشتر در خبرهای بعدی

فریدالله ظاهر - خوست
 

[ 90/09/30 ] [ 12:20 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
رئیس جمهور کرزی از ایجاد دفتر سیاسی برای طالبان در قطر استقبال کرد و افزود که برای پایان دادن جنگ در افغانستان باید به گونه جدی با طالبان گفتگو صورت گیرد.

رییس جمهور این مطلب را در گفتگو با تلویزیون سی ان ان بیان کرد و افزود اگر طالبان خواستار یک دفتر سیاسی هستند پس به این معنی است که آنها برای گفتگو نیز آماده هستند.


وی همچنین تأکید کرد که در آدرس طالبان این وضاحت نیز باید وجود داشته باشد که آنها می توانند از طالبان نمایندگی کنند.


رییس جمهور در عین حال تصریح کرد که رهبران طالبان در پاکستان هستند و این پروسه بدون کمک پاکستان نتیجه ای در بر نخواهد داشت.


این در حالی است که اخیراً گزارشاتی به نشر رسیده است مبنی بر این که آمريکا براي فراهم کردن زمينه مذاکرات رسمی سازش غرب با طالبان، طرح گشودن دفتري براي این گروه در قطر تا پايان سال جاری را در دستور کار قرار داده است که بازگشایی این دفتر سیاسی در آخرین مراحل خود قرار دارد.


در پی این خبر رییس جمهور کرزی با بزرگان نشستی راجع به این موضوع تشکیل داد که در آن توافق نمودند تا برای طالبان یک مرکز تماس یا دفتر سیاسی با هدف پیشبرد مذاکرات صلح در کابل و یادر یکی از کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی و یا ترکیه ایجاد شود.


رییس جمهور در مصاحبه با سی ان ان تأکید کرد که آدرس طالبان برای گفتگوهای صلح باید روشن باشد و نشان دهد که نمایندگان، صلاحیت نمایندگی از تحریک طالبان را دارند.


رییس جمهور همچنین در بخشی از سخنانش گفت که نیروهای ائتلاف بین المللی و حکومت افغانستان در مدت 10 سال گذشته موفق شدند ثبات سیاسی به افغانستان بیاورند، اما هنوز نمی توانیم بگویم که پیروزی کامل در جنگ بدست آمده است. ما باید مدت بیشتر انتظار بکشیم تا تصدیق شود که مردم افغانستان ثمر تلاشهای ما را بیبینند و صلح و امنیت بیشتر را احساس نمایند.


در حالی که دولت‌مردان كشور در تلاش برای ایجاد دفتر سیاسی برای طالبان هستند و می خواهند آنان را به پای ميز مذاكره می كشانند اما تاکنون واكنش طالبان به اين درخواست منفي بوده است.


از سوی دیگر شماری از آگاهان بر این باورند که آقاي كرزي به صلح نمي‌انديشد، بلكه به اين مي‌انديشد كه از هر گونه فرصتي براي آبروي از دست رفته‌ خود و تيمش كاري انجام دهد چراکه مديريت سياسي آقاي كرزي طي سال‌هاي گذشته به شدت آسيب ديده و او را از چشم مردم افغانستان و شماري از متحدان غربي او، انداخته است.


در عین حال چه ضمانتي وجود دارد كه با دادن هويت سياسي به طالبان جنگ پایان می یابد؟!

[ 90/09/27 ] [ 4:15 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
  آیت الله محسنی، از چهره های جریان سازچهار دهه ی اخیرتاریخ شیعه در افغانستان است. اودر هردهه، با چهره ی بسیار متفاوت وپرچالش ظاهر شده ودرجایگاه های حساس قرارگرفته ودر تاریخ جهاد وتشکیل حکومت مجاهدان و وفاق بین المللی برای حضوریافتن سازمان یافته در افغانستان وسقوط حکومت طالبان و...نقش های مثبت ومنفی انکار ناپذیر داشت ودارد. محسنی، بعنوان یک عالم شیعی، دارای درجه ی علمی اجتهاد از حوزه علمیه نجف می باشد و باخلق آثار علمی متعارف وغیر متعارف دررشته های علوم حوزوی، شخصیت سرشناس، بین علمای شیعه وسنی است. شخصیت علمی وچهره ی دینی ومنش زاهدانه ی اجتماعی او، چنان برجسته است که انکار این بعد از شخصیت آقای محسنی، انکار خورشید در نیم روز تابستان می باشد. اما همین شخصیت عالم وزاهدِ مجاهد، تاریخ شیعه وشخصیت های تاریخ ساز هزاره را بگونه ی دیگر روایت می کند ودر برهه های تاریخ ساز، با موضع گیری های سیاسی، مردم هزاره را برسردوراهی تردید قرارداده، نفاق وشقاق آفرید. به هر حال، شناخت واقعی محسنی، کار آسان نیست چون شخصیت چند لایه دارد وهرلایه از شخصیت ایشان با ایمان واعتقاد مردم گره خورده ومنش اجتماعی، سیره ی زاهدانه، ظاهر عابدانه، پیشانی پینه بسته وبی تکلفی محسنی دررویاروی با عامه ی مردم، شناخت واقعی محسنی را دشوار تر می کند. همین شخصیت پرلایه ی محسنی است که وقتی انسان قلم را در دست می گیرد تا درباره ایشان ونقش های اودر تاریخ مردم هزاره چیزی بنویسد، دستان انسان رعشه بر می دارد چون چهره عابدانه، علم جسورانه، زهد وپارسایی ظاهریش درآیینه ذهن، رخ می نماید وایمان ورسالت روشنگری را رودررو قرار می دهد. من با علم به این مسئله، چند چهره ازآیت الله محسنی، نقاشی نموده به خوانندگان عزیز تقدیم می دارم تاخوانندگان عزیز خود قضاوت کنند که این چهره جریان ساز را چه بنامند ودرسایه روشنِِ مطالعه ی بی طرفانه ومسئولیت خیز،دل ببندند ویا دل ببُرّند! من شخصاً، با محسنی، نه دشمنی معاندانه ونه عشق کور دارم. ومعتقدم که آقای محسنی، نقاب های پرلایه در چهره دارد وشناخت واقعی ایشان زمانی میسر است که آن نقاب های پرلایه از چهره ایشان کنار زده شود. شهید مزاری، بعضی از آن نقاب های پرلایه را کنار زد اما طبق شنیده های از نزدیکان آقای محسنی، آیت الله محسنی، کتاب خاطراتی دارد که طبق وصیت ایشان، قبل از مرگ ایشان نباید منتشر شود. براساس همان شنیده ها، آقای محسنی در کتاب خاطرات خود به سخنرانی های شهید مزاری درباره خود پاسخ داده است. لذا بعد از مرگ ایشان نیز جامعه هزاره، با چهره دیگر از محسنی، روبرو خواهند شد وچه بسا که کتاب خاطرات ایشان صف بندی های جدید ونفاق وشقاق از نوع دیگر،ایجاد کند. آیت الله العظمی منتظری، خاطراتش را در زمان حیاتش منتشر کرد وناگفته های بسیاری را بیان کرد که بعضی از افراد به ایشان اعتراض نموده بودند که آقا صلاح نبود که چنین خاطراتی را در زمان حیات خود منتشر کنید. آقای منتظری، باهمان صداقت وسادگی مخصوص به خود پاسخ داده بود: برای آن منتشر کردم که تاخودم زنده هستم، خاطرات من در معرض داوری قرار گیرد واگر کسانی حرف های دارند حرف خودرا بزنند ومن سخنانشان را مورد مطالعه قرار داده، به منتقدان پاسخ بدهم ویا تذکراتشان را لحاظ کنم تاتاریخ تحریف نشود. آیت الله محسنی، هم اگر واقعا وحدت امت اسلامی وعزت جامعه شیعه را می خواهد، خاطراتش را قبل از مرگش منتشر کند تا کتاب خاطراتش منشأ نفاق وشقاق جدید نشود. به سخنان شهید مزاری درباره محسنی از آن نظر ایمان دارم که شهید مزاری قبل از شهادتش ودرمیان مردم، شفاف سخن گفته وازمردم وشخص ایشان خواسته بود که اگر درباره او خصما نه وبر خلاف واقع وناحق، سخن می گوید؛ آقای محسنی با مردم سخن بگوید. ازآنجا که آقا ی محسنی در کابل بود وپا سخی به شهید مزاری نداد وتاکنون نیز که بسیاری ازسران حزب وحدت زنده هستند،سخنی نگفته ومدرکی دال بر دروغ وناحق بودن سخنان شهید مزاری منتشرنکرده است تااگرسخنان ودلایل آقای محسنی درباره ی شهید مزاری قیل وقالی داشته باشد، رهبران حزب وحدت، شخصیت های هزاره در حرکت اسلامی، محققان ونویسندگان جامعه هزاره پاسخ بگویند وآقای محسنی نیزپاسخ دیگران رابدهد تا در نبود ایشان وآگاهان، حقیقت ها قربانی کعب الاحبارها نشود. این چنین است که سخنان شهید مزاری درباره ی آقای محسنی ازنظرتاریخی ارزش واعتباردارد وهرانچه راکه آقای محسنی درپاسخ شهیدمزاری درکتاب خاطراتش بنویسد وبعدازمرگش منتشرشودازنظرتاریخی واندیشمندان اعتباروارزش ندارد. آنچه راآقای سیدمحمد رضاعلوی (معروف به علوی بی خط) درکتابش« ناگفته های جنبش روشنفکری افغانستان » اززبان آقای محسنی درباره ی شهیدبلخی گفته است تازمانی که آقای محسنی پاسخی منفی نداده است گفته های آقای علوی،ویراستار وسردبیر مجله ی «استقامت»آیت الله محسنی، سخن محسنی محسوب می شود . چهره اول محسنی بلخی شکمباره برای چندین سال میان « کانون مهاجر» و«سازمان نصر» پیرامون تصاحب انحصاری نام سید اسماعیل بلخی رقابت تنگاتنگ جریان داشت، هریک ازآن دوگروه تلاش داشت تابلخی را پدر خوانده یاپیر وپیشوای منحصر به خود قلم داد نماید... در این میان حرکت اسلامی وآیت الله محسنی از بلخی خوش شان نمی آمد؛ به همین نمط، سادات بهسودی ازخاندان آقای سید سرور واعظ که در آن زمان درچارت تشکیلات حرکت اسلامی قدرتی زیاد داشتند، از بلخی خوب نمی گفتند؛ گو این که در گذشته روابط میان آقایان واعظ وبلخی، حسنه نبوده وجناب واعظ، بلخی را به دلیل رفت وآمد به دانشگاه وسلام وعلیک بادختران وزنان سرلچُ تفسیق می کرده است. به خاطر دارم درسال1364دریک مورد، سید عبدالحمید ناصری مقاله ی بلند بالا در توصف وتشریح قیام بلخی نوشته بود؛ قراربود آن مقاله دریکی از شماره های مجله ی «استقامت» چاپ شود. در آن موقع من ویراستار وسردبیر مجله مذکور بودم. مقاله آماده شد به عنوان مطلب دوم(بعد از سرمقاله که همه گاه اختصاص به خود آیت الله محسنی داشت) درج گردید. طبق معمول به منظور بررسی نهایی حضور آیت الله تقدیم شد. اومقاله ناصری را پس کرد، مامجبور شدیم به جای آن مطلب دیگری بگنجانیم.شخصا از آیت الله محسنی شنیدم که: «بلخی را کسی نکشته است، اودر اثر پرخوری جانش را از دست داد. بعد از آزادی اززندان باظاهرشاه آشتی کرد، اغلب اوقات درمهمانی های ظاهرشاه همراه اوبود، خیلی چاق شده بود، غذای شاهانه چرب ولذیذ بود، بلخی هم نتوانسته بود خودرا کنترل نماید، زیاد خورد ومرد!... بلخی پلورا باظاهرشاه می خورد، خنده و عشق اش باتاجیک ها بود وگریه اش باهزاره ها.(ناگفته های جنبش روشنفکری افغانستان- سید محمد رضا علوی- ناشر: مؤسسه خدمات فرهنگی باران- تاریخ ملی3- دفتر نخست چاپ اول(چاپ طلوع) تابستان1389 صص97،98 و99» چهره دوم محسنی بلخی، فلقی بود که سیاهی شب را درید آیت الله محسنی: گرامی باد ياد و خاطره شهادت مرد اندیشه و تقوا، سمبل مبارزه و جهاد شهید سید اسماعیل بلخی. مرد نبوغ، اندیشه، جهاد و حماسه در تاریخ خونبار تشیع و بنیانگذار نهضت اسلامی افغانستان. یک بار دیگررهپویان خطه توحید در فقدان بزرگ مردی به سوگ می نشینند، که نقش پیشگامی و پیشاهنگی آنان را درنبرد همواره در جریان مستمر راهیاران اردوی هابیلی بر ضد سپاهیان و چکمه پوشان قابیلی عهده داربود، و پرچمدار آگاهی بخشیها و رهایی طلبی های مستضعفان مؤمن خلق در گستره جهان و بستر انقلابی آن به حساب می آمد. زندگی و مرگش، حقیقت جهادرا بر صفحه خونین تاریخ مظلومان افغانستان رقم زدو پرده از روی نفاق و دو رنگی برداشت. او جهادگرراستینی بود که یک تنه با بیدا دگران و زالوصفتان عصردر آمیخت و تا شهادت از پای ننشست. در برابردیگران که یا به خواب رفته بودند یا به دور کباب درعشرت کده های به اصطلاح دینی سرگرم... ! آري سید اسماعیل بلخی در همان شب ها که دیگران در بستر گرم آرمیده بودند، در خرابات زندان زمزمه رهایی انسا نهای در قید و بند ستمگران و نوکران غرب ویرانگر را داشت. و محیطی را که از سردی یخ بسته بود با عمق واندیشه و ژرفائی دید، باحرکت هاوخیزش هایش در جهت ایجاد یک تحول بنیادین وپرعظمت اسلامی در تاریخ کشو ر ما به شکل زنده مجسم نمود. علامه شهید بلخی، تک شمعی بود که محافل را روشنی می بخشید و در آن زمان میدان به دست تاخت و تاز سودجویان باز بود، هرگونه که می خواستند می تاختند، می کوشیدند تا مردم خواب رفته، از خواب بیدار نشوند. اما زندان و شهادت علامه بزرگ بلخی، فلقی بود که سیاهی شب را درید وراهیان او خورشید و ستارگان شب شکنی بودند که قلب طاغوتیان را مانند شهاب ثاقب که سیاهیها وپلشت یهای شب را پاره می ‌کنند، درید و شبان ظلمت نیوش را یک سره غرق آفتاب خداوند نمود. آری شهید سید اسماعیل بلخی بنیانگذار نهضت اسلامی ما بود، او تحصیلاتش را در حوزه علمیه مشهد مقدس، قم و نجف اشرف به پایان رساند ومدت 15 سال در زندان مستبد ظاهر شاه خائن درافغانستان گذراند و بیش از 75000 هزار بیت شعرانقلابی و اسلامی از خود به یادگار گذاشته است. «ویژه نامه شاهد یاران، « يادمان شهيد علامه سيد محمد اسماعيل حسيني بلخي »ناشر بنیاد شهید ایران،شماره 64 / اسفند ما ه 3891 صفحه 92و93» چهره سوم محسنی زاهد سجاده نشین ...تا این وقت جنگهای داخلی که بود. هر مخا لفتی که می شد،سرفا جنبۀ شعا ری. علیه جنگ داخلی هر کس می تواند شعار مفت بد هد و محکوم کند، ولو خود ش هم به این شعار معتقد نباشد آقای محسنی در سخنرانی های خود مکرراَ می گفت واعلان می کرد که اگر روزی در افغا نستان آتش بس شود، من در مکٌه رفته دوصد رکعت نماز می خوانم و اگر روزی در بین شیعیان وحدت شود، من در مکّه هزار رکعت نماز می خوانم. این رادرسخنرانی های خود شعار می داد ومی گفت. مرد می هم که مهاجرشده ودر بیرون رفته بودند وفشار دیده بودن این حرف راخوب استقبال می کردند. امَا روزی که ما به خاطر حفظ موجودیَت تشیَع وهزاره در افغا نستان تصمیم گرفتیم که وحدت کنیم، آقای محسنی می گفت که اوَ لین شرط ما در وحدت بی شرط بودن وحدت است؛ یعنی کسی شرط قا ئل نشود. شش نفر از اعضا ی شورای مرکزی اش دربامیان آمد، وحدت را امضاء کرد وبر گشت. آقای محسنی که تاحالا خلاف مبنای فکری اش شعار می داد، فکر کرد که تا حالا که جنگ راتقویَت می کرد م واختلاف بود، من وحدت را شعار می دادم، حالا که اینها آ مده وحدت کرده اند. دیگر چه بگویم؟این بود که از بی شرط بودن وحدت گذشت؛ سه شرط ما ند! اعضای شورای مرکزی در بامیان نشستند هر سه شرط راقبول کردند. امَاوقتی خارج رفتیم، نه شرط شد، دوازده شرط شد، آخرش به این نتیجه رسیدیم که ایشان نمی آید. چهره چهارم محسنی مسلمان ناب حرف از اینجا شروع می شود. آقای محسنی می رودپاکستان وبه کسانی که موجودیَت مارادرافغانستان نفی کرده بودند می گوید که این حزبی که در بامیان تشکیل شده، حزب هزاره ها ست ودر آینده ازشما حقوق می خواهد!اینها مسائلی است که شما باید بد انید ونسلهای آینده ی تان هم بدانند. آقای محسنی به آنها می گوید که شماباید مرا تقویَت کنید؛ من از نگاه تشکیلاتی چهارده سال مبارزه کرده ام، آیت اللَه هم هستم، امکانات بد هید، از اینکه وحدت جا بیفتد، جلوش رامی گیرم، من با شما هیچ اختلاف ندارم. وقتی که این مسأ له پیش می آید، درپاکستان به تقویّت کردن آقای محسنی می پر دازند. مولوی خالص هم که قبلاٌشعار هایش را داده است در یک مصاحبه ای که با خبر نگار انگلیسی دارد، آقای محسنی درکنا رش نشسته است. این خبرنگار از مولوی خالص باز خواست می کند که تومی گوفتی: من شیعه هارا قبول ندارم، حالا که آقای محسنی درکنا رت هست، چطور است؟ مولوی خالص واضح می گوید که محسنی ازماست! مردم مابا ید این نکته راتوجّه کنند و بدانند که برای چیست؟ استنباط من از اینجاست که عمل مولوی خالص – بر خلاف شعارش – نژادی است، نه مذهبی. چراکه مولوی خالص بگوید: آقای محسنی از ماست؟ بلی، آقای محسنی هزاره نیست ومولوی خالص باهزاره ها اختلاف داشته است. راست می گوید. بعداً وقتی که وحدت به وجود می آید، تبلیغات به راه می افتد که این وحدت رانجیب به وجود آورده. شما دیدید، تعدادی که آلۀ دست اجانب قرار گرفته بودند، آنروز درمقابل، پول، مصاحبه هاو سخنرانی های زیادی کردند که این وحدت،وحدت دولت کابل است. آقای محسنی دراین رابطه، علیه قومندانان داخل افغانستان ( کسانی که بادولت تماس گرفته اند) صحبت می کند وآنها را محکوم به اعدام می نماید ومر تد می گوید. چهره پنجم محسنی قرآن در دست وخنجر در آستین قبلاً گفتم که در افغانستان شعار مذهبی است، امّا عمل نژادی است. درپشاور مذاکرات ادامه داشت.ازطرف حرکت اسلامی، آقای جاوید مذاکره می کرد وازطرف ما هم آقایان خلیلی وبلاغی. جلسات ده، پانز ده روز ادامه پیداکرد. بحث بر سر این بود که ما یک حزب کلان هستیم که ازنه حزب تشکیل شده است؛ فقط یک قسمتی از حر کت جدا شده، احزاب دیگر همه در وحدت هستند، لذا ما به عنوان یک حزب، سهم نمی گیر یم، باید به ما سهم بیشتر داده شود. در شورای قیادی نفر بیشتر بدهند، در شورای جهادی، نفر بیشتر بدهند و... امّا اینها فیصله کردند و گفتند که حرف شیعه ها را بعد اً می زنیم. در اینجا موضعگیری ها باز خلاف انتظار مر دم ما بود ونا فهمی اینها یکبار دیگر در تاریخ تکرار شد که بعد از سه سال وبعد از این حضور نظامی فوق العاده، باز هم می گو یند که بعداً حرف اینها رامی زنیم. در اینجا هم آقا ی جا وید مو ضع گرفت وهم آقای خلیلی. آقای صبغت الله مجددی مصاحبه کرد و درآن مصا حبه اش معذرتخواهی نمود. شما همه ی تان راد یوها را گوش کردید وشنیدید که گفت: این مساُ له اشتباه بوده و ما برای این برادران خود، حقّ قا ئل هستیم. امّا وقتی که باآقای محسنی وارد مذاکره شدند، اومصاحبه کرد که ما اختلاف نداریم، سوء تفاهم شده ! یعنی آنهایی که در پا کستان تصمیم گرفته اند، تبرئه شدند، درحالیکه فیصله بر این بود که این دو جریان، روی مصالح تشیّع در اینجا مشترکاً یک موضع بگیرند، ولی ایشان این فیصله را زیر پاکر دند ومعا مله کردند، خو ش برادران بیاید یا بد شان بیاید، این را ما در تا ریخ می گو ئیم که با سر نوشت مرد م ما معامله کردند. آقای یو نس خالص که شیعه ها را نفی می کرد، وقتی که شورای قیا دی در کابل تشکیل شد، با حضور آقای محسنی اعتراض نکرد، یا خودش یا نما ینده اش مر تب در شورای قیا دی شر کت می کرد. شما شاهد این مساٌ له بود ید. باز ببینید که اگر در اینجا مساٌ له مذهب مطرح است، آقای محسنی شیعه است، کسی منکرش نیست. پس چرا اعتراض نکرد، جلسه را ترک ننمود؟ ولی وقتی که حزب وحدت وارد جلسات شد، از آن تاریخ به بعد جلسه را ترک کرد و دیگر نیامد؟ از این مسا ئل هم می گذ ریم. آقای مجد دی از شورای قیا دی هیاٌ ت تعیین کرد که با ما مذا کره کند. به هشت نفر در شورای جهادی موا فقت کردیم، به دو وزارت خانه ویک و زارت خانة کلیدی ( که وزارت امنیت بود). به محض موا فقت روی این مساٌ له، تا هنوز در بیرون اعلا م هم نشده بود که آقای سیاف بر ما حمله کرد. بعد از آنکه جنگ اوّل خا تمه پیدا کرد، این توافق از رادیوی بی بی سی اعلا م شد. بلا فا صله در چهلستون شورای قیا دی دایر شد، در این جلسه آقای محسنی پیشنهاد کر د که وزارت امنیت باید منحل شو د و همان بود که منحل شد! شما اینها را شا هد بوده وبه دقت دنبال کرده اید، برای اینکه بطور مسلسل در تا ریخ بیا ید، من دو با ره یاد آور می شوم. وقتی که وزارت امنیت منحل شد، ما گفتیم که معا دلش را قبول داریم، هر چه که هست. عضویت هشت نفر را که در شو رای جهادی پذیر فتند، آقای جاوید از جلسه بر خاست که اگر شما به وحدت اینقدر امتیاز می دهید، ما دیگر در کنا رشما نیستیم ! شما و وجدانتان ؛ این را چه فکر می کنید؟ آیا به مر د م شیعه ای که حذف شده بود و با تصمیمی که گر فت، دیگران را وا دار کرد که مو جود یّت شان را جبراً قبول کنند، خد مت صورت گر فته است یا خیا نت؟ چهره ششم محسنی یک رنگی در خلوت و جلوت در این دورا نی که سیزده جنگ بر سر شما تحمیل شد وبیش از بیست هزار نفر تان زخمی شده وسه هزار نفر شهید دادید وشا ید ده هزار خانۀ تان خراب شد، ما یک بار از آقا ی محسنی و آقای جاوید نشنید یم که گفته با شند ما عا ملین این جنگهای تحمیلی را محکو م می کنیم. وچه بسا که آقای محسنی اینجا صحبت کرده وگفته است که این جنگها بی مفهوم است واین جنگهای کور است. شما سخنرانی ها یش را شنیده اید ولی همین آقای جا وید و آقای محسنی، که برادر مان آقای صادق مد بر هم این مساٌله را یاد آور شدند،به سر یک موتر با حزب اسلامی جنگیدند. من تا این زمان که مو ضعگیری های آقای محسنی را ندیده بو دم، نمی دا نستم که تصمیم ایشان یک چیز است وشعار شان چیزی دیگر. بخاطر خشنودی حزب اسلامی، آقای محسنی مصاحبه کرد واین جنگ را محکوم کرد. به همایون جریر گفته بود که شورای نظار قومندانان مارا خریده واینها در تحت تسلط ما نیستند وما کشته ی شان را مرتد می دانیم. جریر آمد واین مساٌله را برای من بیان کرد وگفت که آقای محسنی با این جنگها وکسا نی که جنگ افروزی می کنند،اختلاف فوق العاده دارد، ما باید به او بها بدهم. من خندیدم وگفتم که فکر نمی کنم این طور باشد. بعد هم وقتی که آقای محسنی در مد رسه مهدیه آمد وصحبت کرد. این جنگ را بطور ضمنی رد کرد، ولی ( برادر مان داکتر صادق اینجا هست) به شکل خصوصی به شورای مر کزی حرکت گفته بود که این جنگ برای ما افتخار آفرید... این جنگ برای آقای محسنی وجاوید افتخار آفرید... برای مردم ما فا جعه بود، شما شاهید گرسنگی در اینجا بودید، شاهید قحطی بودید ، شما شاهید بودید که دراینجا مواد غذایی پیدا نمی شد، شما خساراتی راکه در ظرف سه ماه بسته شدن بازار دوغ آباد بر داشته اند، مقایسه کنید که چند برابر پولی که اینها از دولت گرفته اند وچند برابر بهای مو تر آنها می شود. مااینها را خلاف منا فع مردم خود می دانیم. چهره هفتم محسنی برمسند فتوا آقای محسنی در صحبت اخیری که کرده است، باز روی بی معیاری وبی قانونی و لجام گسیختگی که فعلا در افغانستان حاکم هست – که فتوا دادن یک چیز معمولی ورایج شده است– مارا«محارب» و« متجاوز» داده ودر بیانیه خود گفته که اینها مخالف سید ها هستند!!«[1] » شما این حرف های اورا شنیدید وخوب گوش دادید؛ ما این حرف واین قبیل تبلیغات را به نفع جامعه افغانستان، به نفع جامعه تشیع نمی دانیم که کسی بنام هزاره، سید،قزلباش، بلوچ وتاجیک، چیزی را مطرح کند و نفاق اندازی نماید وهر کس هم که این مساٌله را دامن بزند من یقین دار م و اعلان می کنم که مز دور بیگا نه است. این موضع ما است. از نگاه تشکیلاتی هم شمامی دانید که این حرف آقای محسنی – که گو یا من مخالف سید ها هستم – تا چه حد راست است. فعلاً مسؤول عمومی نظامی من سیّد است، رئیس ارکانش هم سیّد است در دفتر سکر تر م نیز سید است! بلی،در ست است که من مخالف خیانتکاران و معامله گران هستم (تکبیر مر د م) و اگر خائن و معامله گر از قثر و هر طایفه هر مر دمی با شد، هیچ مراعات ندارم. چهره هشتم محسنی بر هزاره دفاع واجب، بر قند هاری نه از سوی دیگر آقای محسنی که این حرف رامی گوید، بیائیم یک نظری در تشکیلات حر کت اسلامی بیندازیم که آیا او تبعیض نژادی اعمال کرده یا ما؟اوّل که انقلاب شروع شد وحرکت اسلامی بو جود آمد.( خود برادران قند هار این مساٌله را بمن گفتند واکنون من به عنوان یک اما نت برای شماباز گومی کنم تا در تاریخ شما ثبت باشد) از هزاره های قند هار، رفته بودند، پیش آقای محسمی که خوب، حالا جنگ شده، تکلیف ماچیست؟ آیا ما ازآنجا بیرون شویم یا بمانیم؟ ایشان شش قسم آیه وروایت برا یشان می خواند که دفاع واجب است. اگر شما از آنجا بیرون بیائید عنعنات مذهبی ازبین می رود، رسو مات دینی از بین می رود، باید مقاومت کنید. امّا از قومای آقای محسنی که هزاره نبوده، پیش ایشان می رود، ایشان می گویند که من برایت کمک می کنم، از قند هار بیرون بیا، آنجا جنگ است، اولا د وزندگی تو تلف می شود!!«احیای هویت-مجموعه سخنرانی های شهید مزاری- جلد اول- مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان- ناشر انتشارات سراج چاپ اول زمستان1374 صفحات 171تا183با کمی تلخیص» چهره نهم محسنی مجتهد نقل – مرشد عقل می خواهم تصویر آیت الله محسنی را در آینه آثارش نیز مصورکنم تا معلوم شود که ایشان شخصیت چند لایه دارد همانطور که در عرصه های سیاست مردمیدان است در عرصه های کتابت نیز مرد میدان می باشد ودر بیان منویاتش جسارت دارد وهمین جسارت ایشان است که پیروان درس ناخوانده اش بدون آن که بدانند در عرف حکیمان، حکیم متأله بر چه معیار واساسی بر حکیمی،حکیم متأله اطلاق می شود، او راحکیم متأله می نامند وفقیه زاهد. نگاهی به آثار آقای محسنی نشان می دهد که او در بسیاری از رشته ها کتاب نوشته است که در بعضی از آن رشته ها تخصص متعارف ندارد مثلا در رشته اقتصاد وفلسفه کتاب نوشته اما تخصص ندارد. تخصص ایشان در کلام سنتی وفقه مقارن است وتخصص ویژه ایشان در علم رجال وحدیث می باشد. در علم کلام « صراط الحق » را نوشته است اما در همین کتاب وقتی به جان فیلسوفان چون فارابی، بوعلی سینا وملاصدرا، می افتد ومی خواهد کفریات آنان را ثابت کند، دست آیت الله رو می شود ومعلوم می گرددکه ایشان از فلسفه فقط نامی شنیده واز حکما اختاپوسی در ذهنش خلق نموده وسر همان مخلوقات ذهنیش را می تراشد وانسان را بیاد متکلم اشعری چون امام غزالی وکتاب «تهافت» ایشان می اندازد. کتاب« روح از نظر دین» آیت الله محسنی، به شیوه وسبک تفکیکیان نوشته شده وبه پندار شخص ایشان روح،ازنگاه دین وفلسفه مانع الجمع است. وخود ایشان به گونه ی تحلیل نموده که روح یک موجود جسمانی است والبته این برخلاف مبنای خود ایشان هم است. 1 - کتاب صراط الحق - سه جلد در علم کلام 2- کتاب حدود الشریعة فی محرماتها و واجباتها - در چهارجلد مربوط به علم فقه 3- کتاب حدود الشریعة فی واجباتها - در دو جلد 4- فوائد رجالیة 5- متافیزیک 6- قرآن یا سند اسلام 7- فوائد دین در زندگانی و عقاید اسلامی 8- اقتصاد معتدل 9- معجم الاحادیث المعتبرة - در شش جلد 10- الفقه و مسائل طبیة 11- حکومت اسلامی 12- مشرعة بحارالانوار - در دو جلد 13- الضمانات الفقهیة و اسبابها 14- القواعد الاصولیة و الفقهیة 15- روح از نظر دین 16- عقل و علم روحی جدید 17- تقریب مذاهب از نظر تا عمل 18- روش جدید اخلاق اسلامی 19- توضیح المسایل طبی (پزشکی) 20- زن در شریعت اسلامی 21- جنگ در تاریکی (شیعه و سنی چه فرقی دارند) 22- مهدی موعد(عج) 23- تصویری از حکومت اسلامی در افغانستان 24- الارض فی الفقه 25- نظرة عابرة 26- خواست شیعیان افغانی 27- وظایف اعضای بدن 28- همبستگی اسلامی 29- خواست شیعیان افغانستان 30- حل ۶۶ سئوال دینی 31- گوناگون- در دو جلد 32- عقاید، فقه واخلاق 33- عدالة الصحابه 34- توضیح المسایل جنگی 35- جهاد اسلامی- در دو جلد 36- عقاید برای همه 37- خداشناسی منهای دین 38- جوان و دوره جوانی 39- قضاء و شهادت 40- دین و اقتصاد 41- روابط انسان 42- راه ترقی ما 43- دین و زندگی 44- خود را بسازیم 45- وحدت امت 46- مقالات آیت الله محسنی علاوه بر این کتاب ها چند کتاب بر رد مذاهب ونحله های فکری جهان اسلام نوشته است که بانام های مستعار است ومن هم بناندارم که آن ها را در این مجموعه آثار ایشان لیست کنم.چون شرعا معذورم. 1- صحبت آقای محسنی در نواری در پاکستان ضبط گر دیده و به کابل فر ستاده شده است، وبعد هم همان مطالب را در مصاحبه با بی بی سی بیان داشت.
[ 90/09/27 ] [ 3:31 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]

عارف یعقوبی

بی‌بی‌سی

شماری ازدانشجویان درافغانستان می گویند، ازگسترش نفوذ گروه های افراطی در برخی دانشگاه های این کشور به شدت نگرانند. گروه هایی که گفته می‌شود با نوع پوشش بسیاری از دختران دانشجو مخالف اند و پیوسته باپخش اعلامیه ها، دانشجویان را برای مبارزه با آنچه که آزادی‌های نا جایز می خوانند، دعوت می کنند.

فریده، یکی ازدانشجویان دانشگاه کابل می گوید، برخی استادان دانشگاه که عمدتا "ثقافت اسلامی"(علوم دینی و اخلاق) را تدریس می کنند، دختران دانشجو را وادار می کنند که "لباس تنگ" نبوشند وموهای سرشان نمایان نشود.

فریده می گوید، او مثل خیلی از دختران دیگر در دانشگاه کابل، بخاطر نوع پوشش لباسش که مورد پذیرش یکی ازاستادانش نبوده، دریک ترم درسی، ناکام مانده است.

فریده می گوید: "شماری ازاستادان بسیار افراطی هستند، قرائت خاص ازاسلام دارند. به مسایل شخصی، مثلا نوع پوشش دانشجویان دخالت می کنند".

یاسن همت، یکی دیگر ازدانشجویان دانشگاه کابل می گوید، گروه های افراطی برخی مواقع به صورت علنی دانشجویان را دعوت می کنند، که برای مبارزه با "بی حجابی" دردانشگاه ها به آنها ملحق شوند.

به گفته این دانشجو، گروه های افراطی با برگزاری محافل موسقی درمحیط دانشگاه و خوابگاه مخالف اند.

همت می گوید، افراط گرایی دردانشگاه و خوابگاه به اوج خود رسیده، هر هفته اعلامیه هایی به اتاقهای مای می رسد و یا پشت در اتاقهای ما چسپانده می شود، که حامل شعار های ضد آزادی های فردی، آزادی های جمعی ودانشجویی است".

برخی ازدانشجویان می گویند، افراد وابسته به گروه های افراطی دربرخی مواقع بسیار سازمان یافته کار می‌کنند و توانسته اند تا حدی اهداف خود را ازطریق شماری از استادان و جوانان دانشجو، در شماری از دانشگاه های افغانستان عملی کنند.

عطا روشنگر یکی از دانشجویان دانشگاه کابل، نفوذی های این گروه هارا بدو دسته تقسیم می کند.

روشنگر می گوید:" یکی ازین گروه ها که تعداد زیادی از افراد آنها با من هم کلاس اند، بیش ازحد افراطی اند که پابند به هیچ اصل از اصول مدرن برای گفتگو و مطرح کردن دید گاه های شان نیستند، این افراد موسوم به "تحریری" هستند.

گروه دیگر کسانی اند که قرائت بسیارخاص از دین دارند وبیشتر اندیشه آنها طالبانی است".

جدا از اینکه نفوذ گروه های تندرو در دانشگاه یک امر منظم و سازمان یافته باشد یانه، ولی شماری از دانشجویان بصورت فردی خود را موظف می دانند تا دانشجویان دیگر را امر و نهی کنند.

قاری محمد عظیم یکی ازدانشجویان دانشکده شرعیات در دانشگاه کابل است، او معتقد است که پوشش بسیاری از دختران دانشجو غیر اسلامی است و جلوگیری ازچنین پوششی در دانشگاه ها، یک مسولیت دینی برای همه دانشجویان است.

او می گوید:" در دانشگاه های افغانستان پوشش اسلامی درنظرگرفته نمی شود، ازین جهت هر فرد مسئولیت اسلامی خود را درقبال این موضوع دارد".

درسالهای اخیر تعداد زیادی از دختران و پسران در افغانستان وارد دانشگاه ها شده اند. عده ای از دانشجویان معتقدند که هنوز گفتمان روشنفکری و عبور به یک مرحله نو اندیشه در درون دانشگاه های افغانستان، شکل نگرفته و فضای دانشگاه ها و ذهن برخی از دانشجویان، برای پذیرش خواسته های گروه های افراطی آماده است.

رحمت الله بیژنپور روزنامه نگار معتقد است که در دانشگاه های درافغانستان جایی برای طرح گفتمانهای جدید، نیست.

او می گوید: "متاسفانه دانشگاه ها خالی ازوجود استاتیدی است که دارای یک لنگر و وزنه جدی درباب برخورد اندیشه ها باشد، ازین جهت گروه های افراطی سعی می کنند فضای دانشگاه ها را به نفع خود بچرخانند".

اما دراین حال مقامات دولت افغانستان می گویند آنها تمامی دانشگاه ها را تحت کنترل دارند و از هراقدامی که خلاف قانون و معیارهای امنیتی این کشور باشد، جلوگری می کنند.

در سالهای اخیر در برخی ولایات افغانستان، نیروهای امنیتی شماری ازدانشجویان را به اتهام دست داشتن دربمبگذاری و حملات تروریستی نیز بازداشت کرده‌اند. یک استاد دانشکده طب کابل و چند تن از دانشجویان هم به اتهام دست داشتن درتوطئه ناکام ترور حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان بازداشت شدند.

[ 90/09/26 ] [ 1:49 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
شهروندان و فعالین مدنی بامیان در یک اقدام ابتکاری و بشر دوستانه برای محبوسین این ولایت در آستانه فصل سرد زمستان مواد سوخت کمک کرده اند.

به گزارش راه فردا، این کمک ها در حالی صورت می گیرد که محبوسین در ولایت بامیان به دلیل سردی هوا و عدم استاندار زندان ها با مشکلات فراوانی رو به رو هستند.

سرمای شدید و زمستان طولانی و نبود محبس استاندارد در ولایت بامیان، زندانیان این ولایت را به شدت متاثر ساخته است.

عبدالله برات به نمایندگی از فعالان مدنی و عده ای از بازایان این ولایت که این مقدار مواد سوخت را به کمک کرده اند به خبرنگاران گفت، اگرچه وظیفه حکومت افغانستان است که به وضعیت زندانیان رسیدگی نمایند اما متاسفانه دولت در این زمینه بی توجهی نموده است.

مدیر محبس ولایت بامیان ضمن اظهار قدردانی از این اقدام بجا و خیر خواهانه فعالین مدنی گفت که مطابق قانون محابس باید دولت محل بود و باش زندانیان را گرم نگه دارند اما متاسفانه نبود محبس استاندارد این مشکل را به وجود آورده است.

[ 90/09/23 ] [ 3:38 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]

یک فرد مهاجم مسلح در بلجیم، با شلیک گلوله و پرتاب بمب دستی، چهار تن را کشته و 123 تن دیگر را زخمی کرد.
به گفته مقام های امنیتی بلجیم، این حادثه در شهر شهر "لی یژ" روز سه شنبه اتفاق افتاده است.
این مهاجم مسلح که نورالدین عمرانی نام داشت،  پس از تیراندازی به سوی مردم، به پرتاب نارنجک از بالای پشت بام یک تعمیر بلند اقدام کرد و سپس دست به خودکشی زد.
مقام های پولیس بلجیم می گویند که این فرد دارای سابقه جرمی به اتهام نگهدای غیر قانونی سلاح بوده است.
این مقام ها تاکید کرده اند که نورالدین 33 ساله به تنهایی دست به این جنایت زده و به هیچ عنوان نمی توان این حادثه را تروریستی دانست.

نورالدین عمرانی در سال ۲۰۰۸ به دلیل در اختیار داشتن اسلحه و مواد مخدر به ۵۸ ماه زندان محکوم شده بود نورالدین عمرانی در سال ۲۰۰۸ به دلیل در اختیار داشتن اسلحه و مواد مخدر به ۵۸ ماه زندان محکوم شده بود

به ادعای مقام های امنیتی بلجیم در میان کشته شدگان، یک دختر ۱۸ ماهه نیز وجود د ارد که پس از زخمی شدن علیرغم تلاش بسیار زیاد داکتران، جان داده است.
بنابه گزارش پولیس،سایر قربانیان، یک زن ۷۵ ساله و دو پسر نوجوان ۱۵ و ۱۷ ساله بودند.
گفته شده که وضعیت چند تن از مجروحان این رویداد وخیم گزارش شده است.
درهمین حال آلبرت و پائولا، پادشاه و ملکه بلژیک نیز به محل حادثه رفتند تا به قربانیان ادای احترام کنند.الیو دی روپو، نخست وزیر بلژیک که از محل حادثه بازدید کرد، آن را "وحشتناک" توصیف کرده گفت: "هیچ سخنی نمی تواند این حادثه ناگوار را تشریح کند."
پولیس می گوید که نورالدین عمرانی در سال ۲۰۰۸ به دلیل در اختیار داشتن اسلحه و مواد مخدر به ۵۸ ماه زندان محکوم شده بود وقرار بود در همین روز(سه شنبه) برای بازجویی، خود را به پولیس معرفی کند.
پولیس شهر لی یژ، پس از این رویداد سرک های منتهی به محل رویداد را محاصره کرده و در جستجوی بمب های دستی دیگری است که مهاجم پرتاب کرده بود.
رویداد روز سه شنبه شهر لی یژ، پس از رویداد خونین اسلو، پایتخت ناروی، در نوع خود بی سابقه خوانده شده است.
در رویداد مرگبار اسلو، که یک فرد افراطی به دفتر نخست وزیر این کشور حمله کرد ده ها تن کشته و زخمی شدند.

[ 90/09/23 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
ارتشی قوی و مقتدر می تواند امنیت افغانستان را تأمین کند و ایران برای کمک به تحقق این مهم آماده همکاری است.

این مطلب را وزیر دفاع ایران در دیدار با محمدهمایون فوزی، معاون وزیر دفاع ملی کشورمان که برای حضور در کمیسیون مشترک همکاری ایران و افغانستان در رأس هیأتی در تهران بسر می برد بیان کرد.

وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران همچنین در این دیدار گفت؛ غربی ها نمی خواهند افغانستان قوی، نیرومند و توسعه یافته باشد و ما با شناختی که از روحیه مردم مسلمان، ظلم ستیز و ضد استعماری افغانستان داریم قطعاً بر خلاف خواست آنان عمل خواهند کرد و اجازه نخواهند داد نیروهای آمریکایی با اقدامات خودسرانه و مغایر با قوانین بین المللی حاکمیت ملی افغانستان را نقض کنند.

وی تأکید کرد که کمیسیون همکاریهای دفاعی دو کشور باید کمیسیونی فعال و مؤثر باشد و بتواند زمینه توسعه روابط دفاعی و تقویت ارتش افغانستان را فراهم کند.

در این دیدار همایون فوزی، معاون وزیر دفاع کشور نیز طی سخنانی علاقمندی افغانستان را برای توسعه همه جانبه روابط با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد.وی با اشاره به اشتراکات و مواضع نزدیک دو کشور در حوزه های مختلف بر پیگیری تصمیمات و موضوعات مطروحه در کمیسیون مشترک همکاریهای دو کشور تأکید کرد.

براساس گزارشات رسانه های ایران، معاون وزیر دفاع کشورمان همچنین دیداری با وزیر امور خارجه ایران داشت و در این دیدار دو طرف برای تقویت همكاری های دفاعی و نظامی اعلام آمادگی كردند.

[ 90/09/23 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ مدیر مسئول ]

منبع:   http://mahdymehraeen.blogspot.com/

این مطلب زیبا بود ولی نمیدانم مهر آیین عزیز اجازه داده است یاکه نه ولی من بدون اجازه ایشان نشر کردم.

درمنطقه کوهستانی وناهموارنیلی مرکزولایت دایکندی، کوهی است که بلند ترازهرکوه دیگراست. این کوه رحمت و لعنت بسیاری ازمردم نیلی را به گردن دارد. چون بعد ازظهرها تقریبا اکثریت خانه ها، بازار و بعضی ازدوایردولتی را زیرسایه خود می برد و درزمستان فحش و درتابستان گرم نیلی تشکرمردم را به جان می خرد. کوه "چوگانی" برای هرساکن نیلی دوستی ای دارد به بلندای عمرش. اما کمترنیلی گی است که قله این کوه را فتح کرده باشد. چون هم بسیاربلند است و هم راه هایش صعب العبور. دوسال پیش وقتی درنیلی بودم، اولین بار این انگیزه درمن پیدا شد که چوگانی را فتح کنم، اما کسی حاضرنشد که همراهی ام کند و نشد. بلاخره دیروزبا چهارنفردیگرتصمیم گرفتیم که به این آرزوی دیرینه جامه عمل بپوشانیم. من، علی که مثل من بیکاراست، سرور که بچه یکاولنگ است وکودکی اش با کوه ودره سرشده، علی بابا که عاشق ماجراجوئی است و شریف که ازمرکزنیلی است ومی گفت که درکودکی زیاد این کوه را گشته است، تیم امروزی ماست. تاپای کوه و جایی که سرک وجود دارد، با موترسیکل می رویم و ازآن به بعد، بدون اینکه راه مشخصی را برگزینیم، به کوه می زنیم و انگیزه بالا باعث می شود که قدمهای اولیه را خیلی سریع بالا شویم. من ازهمه تیم عقب می مانم، سرفه و سوزش سینه دماراز روزگارم درآورده است. هفته گذشته درکابل به سختی سرما خورده بودم وفکر میکنم این هم پیامد همان مریضی بود. دوساعتی که میرویم، دریکی ازصعب العبورترین قسمت های کوه، سرور گم می شود. هرچه صدایش میکنیم، جوابی نمی شنویم. ازآنجا که باید ازصخره های بسیار بلند و پربرف می گذشتیم، احتمال لغزیدن پا و سقوط دربین سنگها خیلی بالا بود. نگران می شویم و من و شریف پانزده دقیقه ای بدنبال او می گردیم. تلفنش هم آنتن نمی دهد. بین تمام سنگها را می گردیم، اما اثری نمی یابیم. با دیگراعضاء تیم تماس میگیریم که برگردند و بیشترجستجوکنیم. بعد ازحدود نیم ساعت، تلفنش زنگ میخورد. درمی یابیم که سرورخان، بدون اینکه به صدای ما جواب بدهد، خپ خود را گرفته و ازهمه گروه پیشی گرفته است. خاطرمان جمع می شود و به راه ادامه می دهیم. بعد ازسه و نیم ساعت، درجایی درکمرکوه که هموارتراست، اطراق می کنیم. هیزم جمع میکنیم و چای و بعد هم غذا که تن ماهی و کنسرو لوبیاست. سرورمتخصص گروه دراین قسمت است. هیزم، آتش و کوه، تخصص اوست. چای سیاه تیره دود زده، بعد ازسه و نیم ساعت راه بسیارسخت و پیاده روی طاقت فرسا، به قول پدرم برایمان "طلا" مزه میداد. بعد ازیک ساعت استراحت، برای ادامه کارآماده می شویم، اما علی و شریف اظهارناتوانی میکنند و ازادامه سفرسرباز می زنند. من، سرور و علی بابا ادامه می دهیم. ازآنجا با این فکرحرکت میکنیم که بیست دقیقه دیگربه قله کوه می رسیم، اما بعد ازحدود نیم ساعت، به صخره هایی می رسیم که باید به پشت خوابید و با دو پا آنقدربه صخره ها فشاربیاوریم که خود را بالا بکشیم. دست هایمان، روی یخ، آنقدرمی ماند که کرخت می شد، اما هنوزهم نمی توانستیم ازروی یخ، برش داریم. چون برداشت دست همان و سقوط به روی صخره های خشن و بی رحم همان. اگرچه دستکش داشتیم، اما ترجیح میدادیم دستهایمان برهنه باشد، چون بهترمی توانستیم از درزهای صخره ها محکم بگیریم. بعضی جاها خارهای تیغ دار را با دست آنچنان می گرفتیم که گوئی تنها ناجی ماست و همچنان بالا می رفتیم. ما نابلد بودیم و به بدترین موقعیت کوه برخورده بودیم. اما فرصت این نبود که از راه های دیگرمی رفتیم، چون حد اقل دو ساعت وقت دیگر را هم می گرفت. بعضی جاها، کمره نازنینم با سنگ کوه برخورد می کرد، اما هیچ چاره دیگری نبود. یکبارکمره بین من و کوه قرارگرفت و هردودستم را هم ازکوه گرفته بودم. بسیارناجوانمردانه به کمره ام فشارمی آوردم که نیفتم و این نامردی بزرگی ازیک عکاس درحق کمره اش است. خیلی خسته شده بودیم و یکی دو دفعه هم ناامید. بعضی جاها تقریبا راه برای عبورنبود و ما با صرف کردن بیست دقیقه وقت، میتوانستیم فقط سه متربالا برویم. خوبی سنگهای نیلی این است که زبرند و سطح صیقلی و صاف ندارند و پایمان بخوبی به آن بند می شد. برف دیگردشمن ما بود. خیلی جاها برف تا یک مترهم می رسید، اما درکل زیاد نبود. بلاخره بعد ازحدود دوساعت دیگر، به قله رسیدیم و همه مشقت راه را فراموش کردیم. دیوانه وارفریاد می زدیم و به اطراف نگاه میکردیم. وقت کم داشتیم و باید زود پس می آمدیم. پانزده دقیقه ای ماندیم و برگشتیم. جی پی اس نداشتیم که ارتفاع را می گرفتیم. اما برای من خیلی جالب بود. همه جا دیده می شد. عکسهای زیادی گرفتم وبرگشتیم. برگشت هم دست کمی ازرفتن نداشت. ازهمان راه که آمده بودیم، پس آمدیم. به کمرکوه که رسیدیم، دیدیم که رفقا رفته اند و ما هم بدون معطلی پایین آمدیم. اما هرچه می آمدیم، راه درازتر میشد. زانوهایمان سست شده بودند. آنقدرخسته بودیم که دیگرباهم حرف هم نمی زدیم. پائین ترکه رسیدیم، کم کم هوا تاریک شد. اما مهتاب کمک مان می کرد. بلاخره با پایین رسیدیم. جایی که موترسیکل ها بود. بدون معطلی سوارشده و به اتاق آمدیم وتازه درد پاهایمان شروع شده بود....

[ 90/09/22 ] [ 4:10 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
شعر از زهرا حسین زاده

به قربانیان خردسال درعاشورای کابل

 

 

با غیرت شش ماهه شان گل برسان

خون بر لب قنداقه کابل برسان

قد قامت... بر نیزه فقط رسم شماست

نزدیک اذان است تحمل برسان

[ 90/09/22 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]

نوشته ای از استاد علی اکبر فیاض

   از سال 1382ش. به این سو در روز سوم عید قربان از این سه تن توسط فرهنگیان و شاعران و روشنفکران تجلیل می گردد. هفتمین سال است که از این سه تن تجلیل به عمل می یاید. روز سوم عید قربان به مزار این بزرگان ملت افغانستان می روند. امسال که در کابل بودم، از این مساله خبر نداشتم، و الا شرکت می کردم. مقبره مرحوم غلام محمد غبار و دکتر عبدالرحمان محمودی در شهدای صالحین، در دره ای که پشت بالاحصار کابل واقع شده، موقعیت دارد. این موقعیت در جنوب شرقی شهر فعلی کابل واقع شده است. البته در این قبرستان که دوصحابه هم مدفون است؛ بزرگان فرهنگ و ادب و قدرت زیادی مدفونند مانند: صلاح الدین سلجوقی، محمد هاشم میوندوال دومین صدر اعظم دهه ی قانون اساسی؛ احمد ظاهر آوازخوان معروف افغانستان و عده ی زیاد دیگر ولی مرحوم سید اسماعیل بلخی در ضلع شمال غربی  شهر کابل در محله ی افشار سیلو مدفون می باشد. کسانی که در شهدای صالحین مدفونند به جز سلجوقی مقره با شکوهی ندارند، اما مقبره مرحوم بلخی که در غرب کابل است، با شکوه ساخته شده است. از تکنیک و معماری اسلامی و جدید بهره گرفته شده است.

هر سه این بزرگ افغان از اشخاص تاریخ معاصر افغانستان است. هرسه، سالها در زندان دهمزنگ حبس را گذرانده اند. هر سه از روشنفکرانی بودند که برای ملت افغانستان دل سوزاندند و در بند شدند. ولی هر کدام با ابزار ویژه ی خود مبارزه برای آزادی و عدالت و مردم باوری را ادامه دادند. مرحوم غبار مبارز سیاسی بود که در بدنه دولت امان الله کار می کرد و جریده ی «ستاره افغان» را در همان دوره منتشر می نمود. وی بعدها به زندان رفت و از کار کناره گرفت و تبعید شد. اعضای خانواده اش از تحصیل محروم گشتند. غبار تاریخ نوشت. وی یکی از ناموران تاریخ نویسی معاصر افغانستان است. غبار دارای مقالات و کتابهای زیادی است. منتها بیشتر شهرتش با دو جلد کتابش به نام «افغانستان در مسیر تاریخ» می باشد. جلد اول را در زمان ظاهر شاه به چاپ رساند، اما جلد دوم که در مورد حکومت محمد زایی ها بود، در 1999 میلادی  ابتدا در آمریکا و سپس در ایران  و پاکستان به چاپ رسید. غبار در تاریخ نویسی خویش برای نخستین بار است که تاریخ را در بین تاریخ نویسان افغانستان از صورت درباری و واقعه نویسی خارج نمود. تحلیل را وارد سطور تاریخ کشور نمود اما در تحلیلهایش به تکرار وارد برداشتهایی می گردد که تاثیر گذاری اندیشه اش را از بلوک شرق نشان می دهد. واژه هایی چون: ملوک الطوایفی، سرمایه داری، امپریالیسم و فئودالی در اثرش دیده می شود. البته او مبارزی بود که خیلی از ستمهای دوران محمدزایی را خود دید و لمس کرد. در زندان ترسناک دهمزنگ بود و اعدامهای عصر نادرخان و فرزندش ظاهر شاه را دید. او دید که چگونه عبدالخالق که عصاره فریاد مردم علیه استبداد نادر خانی بود در این زندان به قتل رسید. او از نزدیک لمس کرد که شاه علیرضا کرنیل به جرم کاری نکرده به فرمان امان الله چنواری شد، و محمد ولیخان دروازی چگونه به گناه نکرده توسط محمد نادرخان اعدام گردید. غبار خود نیز دست قدرتمندی است که قلم به دست گرفته و نابکاریهای حکام معاصر خویش را به روی کاغذ می نگارد، او در مورد خانواده چرخی که در تاریخ افغانستان، نقش ارزنده ای دارد و علیه استعمار مبارزه کرده و در تاریخ معاصر توسط حکام محمد زایی به نابودی کشانده شدند نوشته است. وی در وضعیتی زندگی اش به خاموشی گرایید که استبداد برکشور حاکم بود و هنوز جرات نکرده بود که جلد دوم کتابش را به چاپ بسپارد. از نظر زندگی با این که نویسنده توانا و ادبی قدرتمند بود ولی در فقر به سر می برد. بعد از این که فوت گشت در مقره ی اجدادی اش در شهدای صالحین به خاک سپردند.

 فردا باید کابل را ترک می کردم. تصمیم گرفتم که تنهایی بروم شهدای صالحین، آمدم اول جاده ی میوند که به آنجا سینما پامیر هم می گویند، چون قبل از این که ساختمان 14طبقه در زمان داوود خان ساخته شود، سینمایی یک طبقه بوده که به نام سینما پامیربوده است. از کلینرهای ملی بس پرسیدم که چگونه می توانم به شهدای صالحین بروم؟  منار سرچوک را نشانم دادند که وقتی آنجا رسیدم به طرف راست بروم، و موترهای تونس و تکسی و «رکشا» به شهدای صالحین می روند. این جا کمی با کوچه ی خرابات فاصله داشت.آمدم به شهدای رسیدم نمی دانستم که قبر غبار و محمودی در کجای شهدای صالحین موقعیت دارد بعد از نیم ساعت راه رفتن و پرسیدن قبر غبار را پیداکردم ولی موفق نشدم که قبر محمودی را پیدا کنم، وقتی دیدم که چقدر اطراف آن مخروبه و فرسوده روز بارانی بود و خزان روی سنگ قبر چند برگ درخت توت که در فاصله کمی از قبر بود افتاده بود. برگهارا برداشتم و فاتحه ای خواندم. در برگشت که با رکشا آمدم دیوارهای ارگ بالاحصار را دیدم که همچنان بعد از سالها مانده و خاطره ی کابل قدیم را در ذهنها تداعی می کند.

محمودی از روشنفکران و اصلاح طلبان معاصر بود که بیشتر مبارزه سیاسی را انتخاب نمود و سالها زندان در زندان بود بعد از آزادی  از زندان حال خوشی نداشت و بیمار بود در نتیجه  فوت نمود. گویند محمودی پرورده فقر و یار تهی داستان بود. عبدالرحمان محمودی برادر بزرگ خانواده بود. پدرش مامور پایین رتبه دولتی بود. پدرش که فقیر بود و مادرش هم زود فوت کرد پدر را با چوب و زغال فروشی در اقتصاد خانه یاری می کرد.(شخصیت های کلان افغانستان، شمس الحق آریانفر،بنگاه انتشارات میوند، چاپ اول، کابل 1387ش. ص501) وی حزب خلق را در عصر دموکراسی سردار محمود خان تاسیس کرد. نشریه ای هم به نام ندای خلق را به نشر سپرد. برادر دیگرش به نام عبدالرحیم محمودی «حزب دموکراتیک نوین» را که یک حرکت مائوئیستی بود به وجود آورد به تعقیب آن جریده ی «شعله جاوید» را(همان)

«بیان محمودی تند وصریح بود.در یکی از مظاهرات در برابر ارگ سلطنتی خطاب به سربازان ارگ گفته بود:ما و شما برادریم سینه ام سپر تیر شماست. اگر شما با برادران ملکی خود همدست شوید، کاخ استبداد و دشمن درجه اول ما نابود خواهد شد.(به نقل از خاطرات و چشمدیدهای کاظم آهنگ، ص77)

    مرحوم سید اسماعیل بلخی زادگاهش، بلخاب و از مرکز قدرت حکومت دور بود که زادگاه او آن روزها جزو ولایات دور افتاده کشور می شد. علاوه برآن ایشان از سادات مناطق هزاره جات و فقیر و مکتب ندیده بود که نمی توانست در بدنه قدرت و بهره بردن از امکانات کشور جایی داشته باشد. اما بلخی با همراه پدر از بلخاب مهاجرت نمود، بیشتر تحصیلات خود را در شهر مشهد انجام داد و در این شهر بود که علاوه بر تحصیل با مسایل روز آشنایی یافت. از نظر وی در آن زمان هر دو ملت افغانستان و ایران باید با استبداد مبارزه می کردند به همین خاطر بود که وی در قیام مسجد گوهر شاد مشهد شرکت داشت و بعد از این حادثه بود که مشهد را ترک کرد و عازم میهن خود گردید. بلخی در قالب شعر توانست که استبداد آن روز را به تصویر بکشد. بیشتر شعرهای بلخی که در حقیقت افشای ظلم و ستمهای آن روز حاکمیت بود، روی خریطه های سمنت نوشته شده بود. بلخی نظام اجتماعیی را به تصویر می کشد که در آن ظلم، رشوه خواری، نوکری اجانب، دزدی از مال ملت و حیف و میل بی حساب اموال ملی رایج است و کسی هم نمی تواند نازاضی بودنش را برملا کن، در صورت اعتراض جایش سیاه زندان دهمزنگ بود.

غبار هم با نوشتن دو جلد تاریخ افغانستان، زوایای زیادی از حقایق را نشان داده است. او توانسته از دوران امیر حبیب الله خان محمد زایی را به صورت چشم دید خودش بیان کند، وقتی که امیر عبدالرحمان فوت می کند، از زندایانی که در بالاحصار هستند، سخن می گوید و از زجر کش شدن عبدالخالق در زندان دهمزنگ در جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ خود به عنوان یک شاهد  عینی می نویسد.  محمودی از مبارزینی است که کمتر نویسندگان افغانستان رغبت نشان داده اند ، از او سخن گویند. این شاید به این خاطر بوده که او یک جریان سیاسی را رهبری می کرده است.

به هر صورت، غبار، محمودی و بلخی از پیشروان قافله اصلاحگری و از خود گذشتگی در راه  رفاه عمومی مردم افغانستان و عدالت اجتماعی هستند که روحشان شاد باد.

به در این روزها در کابلم و دسترسی منابع و مآخذ تاریخی برایم مشکل است چرا که در این شهر اگر به یک جایی بند نباشی زندگی برایت مشکل است. یا باید سیاست مدار و دارای گروه باشی و یا آویزان آنان و الا هرقدر هم که سواد و علم داشته باشی بدردت نمی خورد، باید پول داشته باشی که خرج کنی و یا این که واسطه ای که یکجایی به دریای درآمد اتصال پیدا کنی! وقتی دقت می کنم همانی که بلخی در شعرهایش می گوید، مصداق دارد. وکلای مردم  اکثرا هرکدام در پی نانی و نامی هر که نان بیشتر داد به همان سو می دوند و هر شرایط نامی برایش فراهم نمود بعد از نان در پی نامند. از سوی دیگر کابینه که در حال تدوین و تکوین است. عده ای هم مترصد چوکی اند که کی می رود تا او با واسطه و حیله ی دیگر بتواند به چوکی تکیه زند. امروزه در این کشور تحصیلات عالی و پوهنتونها با فرمول و افراد 40 سال قبل حرکت می کنند. خیلی از اساتیدی که صدها دانشجو زیر درسش می نشیند، هنوز نمی داند که چه تحولی در مضمونی که او تدریس می کند اتفاق افتاده و پیشرفت و انکشاف آن علم در چه حدی  در این کشور نویسندگان و جراید کارشان کپی از کار دیگران است. و به نام خود کردن. در این روزها در این کشور رندی و لاف و قدرت میدان را از آنانی که صداقت را معیار زندگی قرار داده و راستی را روش خود، و زوری فیزیکی و یا باند ندارند ربوده است. افغانستان امروز طعمه ای گشته که صیادان در پی آنند. گرچه که افراد نیک و وطن  و مردم دوست هم در این مسیر در حرکتند. ولی راهی از جایی نمی توانند ببرند. حدود یک سوم سال است که در این کشورم با تمام وجود لمس کرده ام. تمام آن چه که می گویم عین واقعیت است. نابهنجاری دینی و اجتماعی دارد به صورت اپیدمی رشد می کند. در این زمان هر آن که راست و صادق باشد جامعه به او پوسخند می زند.  زمین های دولت و ملت بین کسانی در حال تقسیم است که هیچ نیازی به پول و زمین ندارند. زمین های شهر شیرپور که روزی توسط حبیب الله خان به اتمام نرسید امروز از مردم فقیر و مستحق گرفته شده و بین وزرا و رئیس پارلمان تقسیم شده و زمین های پدوله برای وکلای مردم در پارلمان و روحانیون شورای علما و خانواده های شهدایی که در بدنه ی دولت و قدرت بوده اند تقسیم می گردد. البته ده بسوه یک لک افغانی(هزار متر مربع به صد هزار افغانی) این در حالی است که خانواده های بسیاری هستند که در حواشی شهر کابل و شهرهای بزرگ مانند هرات و قندهار و مزار شریف خانه که ندارند بماند، نان شب و روزشان را هم ندارند، اکثر وکلای پارلمان در این دوره از کم کارترین وکلای دوره های پارلمان افغانستان است و شاید از کم سواد ترین وکلای دیگر کشورها، از جانب دیگر ترکیبی دارند که هیچ نمی توان بینشان همراهی ایجاد کرد. اما غبار که از وکلای پارلمان افغانستان بود همواره به این نحوه کاری معترض بوده است.

[ 90/09/22 ] [ 3:24 بعد از ظهر ] [ مدیر مسئول ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مدیریت وبلاک رابطه فقط مطالب های خبری، علمی ، تحقیقی، فرهنگی و اجتماعی شما را انعکاس می دهد.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب




برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

آمار سایت



تماس با ما
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فال حافظ





استخاره آنلاین با قرآن کریم


فروش بک لینکطراحی سایتعکس